تبليغاتX
بوشهرگنجینه ی خلیج فارس

اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

یاداشت های دکتر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:20  توسط حسین وهمسرش  | 

وطن یعنی صف   نون  و  صف شیر        وطن  یعنی   همش   درگیر  ، درگیر

 وطن یعنی همین بنزین همین نفت            همین  نفتی  که  توی سفره ها رفت

 وطن یعنی  همین   سهمیه بندی             وطن    یعنی     کمربند   و    ببندی

وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار           کمی چایی ،  کمی قلیون  و  سیگار

وطن  یعنی  خیابان خواب ،  معتاد           پسرهای   فرار   ،      ای داد   بیداد 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:15  توسط حسین وهمسرش  | 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

منبع:یاداشت های دکترشریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:38  توسط حسین وهمسرش  | 

این پست هم به مناسبت موفقیت دوست گرامی که در مسابقی تصویر شناسی اول شدن وما قول داده بودیم جایزه ش رو با آشپزی بوشهری بدیم:

طرزتهیه رنگینک بوشهری:

مواد لازم   

۱.ارد     یک لیوان

۲ .روغن   ۳/۱  لیوان

۳ .خرما   نیم کیلو

۴ .گردو   به مقدارلازم

۵ .دارچین  یک قاشق مربا خوری

۶ .شکر      ۲ قاشق غذاخوری

ظرز تهیه   .ابتدا ارد وروغن را مخلوط کرد ه . و روی شعله ملایم سرخ  میکنیم . تاطلایی  شود    . 

وبعد هسته خرما را خارج  کرده وبه جای ان گردو  قرار میدهیم . و بعد خرماها را درون  بشقاب  چیده .

ومواد را  داغ داغی روی خرماها ریخته .و بعد دارچین  و شکر را  اضافه کرده . این غذا  بسیار   مقوی بوده

و برای کودکان  نوجوانان  بسیار  مفید  است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:34  توسط حسین وهمسرش  | 

     آفرینش در اقیانوسی از شب غرق شده بود .شب چنان بر عالم نشسته بود که گویی   هیچگاه بر نخواهد خاست گویی از عزل همینچا نشسته بوده است هرگز نه دیروزی بوده نه فردایی خواهد بود. و من همچون شبحی که در شبهای کوهستان های ساکت٬ صحراهای بخواب رفته ٬ ویرانه های نومید ٬ قبرستان های عزادار و شهرهای آلوده و عفن ٬ سراسیمه و هراسان ٬ همه جا را بی هدف پرسه می زدم  * زندگی می کردم *!! همه جا شب بود . نه !! همه چیز شب بود. ...

 

منبع: کتاب معبد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 7:36  توسط حسین وهمسرش  | 

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

منبع:عکس نامه http://www.picnews.blogfa.com/


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:55  توسط حسین وهمسرش  | 

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم                                              

                               تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

                                 آنقدر نیامد ی که ما پیر شدیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 7:21  توسط حسین وهمسرش  | 

عاشق اون نیست که واسه عشقش توی سرما آتیش

روشن کنه عاشق اونه که کتشو بده به عشقش،خودش

سرما بخوره،۶تا آمپول بزنه،دهنش سرویس بشه تا دیگه

از این غلطا نکنه!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:21  توسط حسین وهمسرش  | 

لحظات را گذراندیم که به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه لحظات همان خوشبختی اند

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:33  توسط حسین وهمسرش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 7:16  توسط حسین وهمسرش  | 

«خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.»

 

                            <<دکترشریعتی>>

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:19  توسط حسین وهمسرش  | 

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:44  توسط حسین وهمسرش  | 

۱. چقدر ما آدما عجیبیم

درختا رو قطع می کنیم ازشون کاغذ درست می کنیم و روی کاغذ می نویسیم درخت ها رو قطع نکنید!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 22:17  توسط حسین وهمسرش  | 

نه.....

من دیگر ناله نمی کنم. قرن ها نالیدن بس است

              می خواهم فریاد بزنم!!

         اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

       خاموش بودن بهتر از نالیدن است.....

             به من بگو:نگو،نمی گویم،

       اما نگو نفهم،که من نمی توانم نفهمم

                من میفهمم!!! 

                                   <<دکتر علی شریعتی>>

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:1  توسط حسین وهمسرش  | 

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد ، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند ، این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است .

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد ، وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!!

چه اتفاقی افتاده ؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت .

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد !!!

مرد شدیدا منقلب شد .

ده سال مراقبت ، چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!! 

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.

 

منبع:http://shariati2010.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:21  توسط حسین وهمسرش  | 

.اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده می زنه آخرش ببینه شام می دن یانه!!

.هیچ وقت آرزو نکن که جای این یا آن باشی در این صورت جای خودت خالی می ماند!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:10  توسط حسین وهمسرش  | 

 آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !

البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود  ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !

« دکتر علی شریعتی »

( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )

به خاطر داشته باشیم که این حرف هارا استاد حدود سی یا سی وپنچ سال پیش گفته نه در این زمان!!۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:21  توسط حسین وهمسرش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 7:0  توسط حسین وهمسرش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:9  توسط حسین وهمسرش  | 

برای دیدن عکس های بعدی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:36  توسط حسین وهمسرش  | 

اینکه پس از گذشت هشت ماه از شناسایی کتیبه خارک و آشنایی ایرانیان و جهانیان با آن، و نیز پس از تخریب این کتیبه، نهادهای متولی و مسئول حفاظت و احیای آثار باستانی تصمیم به دیدار از بقایای منهدم شده این اثر و بررسی راه‌های حفاظت از آن بگیرند؛ جای خوشحالی دارد. اما امید که این «نوشداروی پس از مرگ»، خود شرنگ کشنده‌تری نباشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:18  توسط حسین وهمسرش  | 

                                  حس مادر

             حس مادر قد دنياست

                                                      به بلنداي شب يلداست

             حس مادر مثل چشمه ست

                                                      به بزرگي يه درياست

             حس مادر يه طلوع

                                                     يه طلوع واسه خوبي

             حس مادر يه فروغه

                                                     توي اين نا اميدي

             حس مادر چه قشنگه

                                                     مثل باروناي نم نم

              مثل بوسه ي ستاره

                                                    روي آسمون قلبم

شعر محسن حمزه ای

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:5  توسط حسین وهمسرش  | 

رون شناسان بر این عقیده اند که هر چه شناسایی زن وشوهر از یکدیگر بیشتر

باشد٬بهتر می توانند در کنار هم با تفاهم وآرامش اززندگی خود لذت ببرند.

بسیاری از زن و شوهرها به دلیل همین عدم شناخت کافی از یکدیگر٬سر

مسائل بسیار کوچک ودرواقع پوچ٬زندگی خود را بر باد می دهند.درواقعبسیاری

از آنهانیز روشهای شناخت از یکدیگررا به خوبی نمی دانند.

برخی براین باورند که چهار نکته مهم در این رابطه موثر است:

*اطلاع از چگونگی زندگی گذشته همسر

*آشنایی باوضع جسمی وروحی او

*دانستن مسائل مورد علاقه همسروچیزهایی که با آن مخالف است

*اطلاع از آرزوها واهدافی که آنهارادنبال می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:46  توسط حسین وهمسرش  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:41  توسط حسین وهمسرش  | 

اگرتوانستی حدس بزنی نویسنده وبلاگ کدومه؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:50  توسط حسین وهمسرش  | 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

                                نقش هر نغمه که زد راه بجایی دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 7:22  توسط حسین وهمسرش  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:58  توسط حسین وهمسرش  | 

.آنچه را که خود انجام نداده اید٬آموزش ندهید!

.همه افرد اشتباه می کنند٬اما تنها افرادنادان اشتباهاتشان راتکرار می کنند!

.وقتی از ما ستایش می کنند٬بایدنگران رفتارمان باشیم!

.آدمی با گفتارش سنجیده وبا رفتارش مورد ارزیابی قرار می گیرد!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:2  توسط حسین وهمسرش  | 

به کوروش به آرش به جمشید قسم              به نقش و نگارتخت جمشید قسم

که ایران همی قلب و خون من است            گرفته زجان از وجود من است

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:22  توسط حسین وهمسرش  | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:1  توسط حسین وهمسرش  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

خلیج ما همیشه فارس می ماند